X
تبلیغات
فانوس گمشده
تاريخ : 91/06/08 | 2:13 | نویسنده : فاطمه

بسم الله الرحمن الرحیم

  الا بذکر الله تطمئن القلوب

سوره الرعد،28

(بزرگی میفرمود:وقتی آیه میگه تنها با یاد خدا دلها آرام میگیره، منظورش اینه که هیچ چیز دیگه ای نیس که بهت آرامش بده، و فقط باید تو "یاد خدا" دنبال آرامش باشی)

یاد خدا هم تنها ذکر زبانی نیست,که توجه قلبی و عملی رو شامل میشه.

من نمیدونم تو این دنیای پرتلاطم و توفانی،کجا دنبال آرامش میگردیم که غافل شدیم از آرام دل ها؟؟؟

که اوست که نازل کرد آرامش را بر دل های مومنین




تاريخ : 93/01/27 | 22:52 | نویسنده : فاطمه
دلم آرامشی ناتمام میخواهد......

تاريخ : 93/01/13 | 18:40 | نویسنده : فاطمه



اللهُم صَلّ عَلی فاطمةَ وَ أبیها وَ بَعلِها وَ بَنیها وَ سِرّالمُستَودَعِ فیها بِعَدد ما أحاطَ بِهِ عِلمُک


جانم به قربانت بی بی جان


تاريخ : 92/12/29 | 18:27 | نویسنده : فاطمه


طبیعت!

خوشا به حالت که دوباره بهـــــــــاری میشوی و گـل باران.


ما 1175 سال است که رنگ بهار به دل های خویش ندیده ایم.........

1175 ســـــــــــــــــــــــــــــال.....




حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) :

خوشا به حال منتظران فرزندم مهـــــــدی(عج) که محب و دلداده ی او هستند.





تاريخ : 92/12/14 | 11:50 | نویسنده : فاطمه

 

دستی او را به این ور و آن ور میکشاند...

احساساتش را دگرگون میکند...

برچهره اش لبخند مینشاند...

دلش را غصه دار میکند...

صائقه ای که میزند، می بارد...

نسیمی که میفرستد، میخندد...

جز او  نمی شنود...نمی بیند....نمیفهمد...

گویی خلسه ای تمام وجودش را فرا گرفته....

"ناتانائیل"  هنوز هم چیزی از خودش به خاطر ندارد...

گویی به خواب ناز است......

 



تاريخ : 92/12/01 | 22:22 | نویسنده : فاطمه
إرحم مَن رأس مالِهِ الرَجاء و سلاحُهُ البُکاء......


خدایا....
رحم کن برکسی که تنها داراییش "امیده" و سلاحش "گریه".......




ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فرازی از دعای کمیل


تاريخ : 92/11/27 | 19:19 | نویسنده : فاطمه
قلم که به دست میگیرم، تازه میفهمم چه حرف هایی که نمی شود نوشت....

تاريخ : 92/11/10 | 19:53 | نویسنده : فاطمه


روزها و شب ها یکی یکی سپری میشوند....
اما......
همچنان....
تو از نظرها "غایبی" و ما از یادِ تو، "غافل".....
نمیدانم ...
نمیدانم کی به پایان خواهند رسید این "هر دو"....

حبیبِ من!
علتِ غریبی را که جویا میشوم ، به روزهای بدونِ تو میرسم...
علتِ تنهایی و درد را که جویا میشوم به دل های بدونِ یادِ تو میرسم...
علت این همه آشوب و غوغای دنیا را که جویا میشوم، به حکومتِ بدونِ فرمانرواییِ تو میرسم...
.
.
.
همه ی رنج هایمان از این است که "تو" را نداریم، که "تو" را به فراموشی سپرده ایم...که "تو" را جویا نیستیم...
.....
نمیدانم...
 نمیدانم کدامین صبح طلوع خواهی کرد؟
و کدامین صبح غروب میکند این همه "درد"
نمیدانم کجا باید جویای تو باشم....؟
کجا........؟
نمیدانم.....!!!

إلی متی أحارُ فیک یامولای..؟






تاريخ : 92/11/06 | 12:12 | نویسنده : فاطمه
 

بغضی عمیق میان خنده های بلندش جا خوش کرده....

انگار خودش هم نمی داند متعلق به کدامین سرزمین دورافتاده است...!!!

باید همچنان بخندد.....



تاريخ : 92/11/03 | 11:28 | نویسنده : فاطمه

نفسم دارد بند می آید.....

دیگر تاب دیدن نگاهش را ندارم...

وااااای خدای من!!!

هنوز هم نمیدانم این نعمتت را چگونه تاب بیاورم...؟؟؟!!!!!

هنوز هم حیرانم...

حیران در کسی که حس میکنم برای یادآوری من به خودم آمده است....

دلم میخواهد زار زار گریه کنم......



  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ